ملا محمد مهدي النراقي ( مترجم : مجتبوي )

415

جامع السعادات ( علم اخلاق اسلامى ) ( فارسي )

7 - ضرورت شناسانيدن ، كه هر گاه كسى به لقبى معروف باشد كه دلالت بر عيبى كند ، و شناسانيدن او فقط به وسيلهء اين لقب باشد و در ذكر آن گناهى نهفته نيست ، به شرط آنكه از راه ديگر معرفى وى ممكن نباشد شناسانيدن او به آن لقب اشكالى ندارد . دليل اين ، فعل راويان و عالمان در اعصار و در بلاد اسلامى است ، كه مثلا مىگويند : اعمش ( آن كه از چشمش به علَّت سستى و بيمارى آب مىريزد ) و اعرج ( لنگ ) و مانند اينها چنين روايت كرده‌اند ، زيرا غالبا به صورتى است كه صاحب آن را از شنيدنش ناخوش نمىآيد . 8 - هر گاه كسى كه از او سخن گفته مىشود سزاوار خوار داشتن و سبك شمردن باشد ، از آن رو كه تظاهر به گناه و فسق مىكند ، مثل ظلم و زنا و شرابخوارى و مانند اينها ، به شرط آنكه به غير از گناهى كه آشكار ساخته به امر ديگرى تعدى نشود ، زيرا گفتن آنچه غير علنى است غيبت و گناه شمرده مىشود . و امّا ذكر گناهى كه علانيه مرتكب شده گناه نيست ، زيرا خود صاحبش از ذكر آن باكى ندارد و بلكه به آن تفاخر مىكند و علنى شدن آن را مىخواهد . و علاوه بر اين ، اخبار بر جواز غيبت چنين كسى دلالت دارد ، چنان كه بعضى از آنها ذكر شد . رسول خدا فرمود : « من ألقى جلباب الحياء من وجهه فلا غيبة له » « هر كه پردهء حيا از رخسار بيندازد غيبتش رواست » . و فرمود : « ليس لفاسق غيبة » « غيبت فاسق ناروا نيست » . و ظاهر آن است كه ذكر عيوبى كه به آن تظاهر و تجاهر مىشود غيبت نيست ، نه شرعا و نه لغة ، نه اينكه غيبت است و چون شرعا از مستثنيات غيبت شمرده شده جايز است . جوهرى گفته است : « غيبت آن است كه پشت سر انسان چيزى گفته شود كه اگر بشنود غمگين گردد ، كه اگر راست باشد غيبت ناميده مىشود و اگر دروغ باشد بهتان نام مىگيرد » . و جماعتى از علما در دو موضع ديگر غيبت را جايز دانسته‌اند : يكى آنكه دو يا چند نفر بر عيب كسى مطَّلع باشند و بين خود باز گويند بىآنكه براى ديگرى كه از آن آگاه نيست اظهار كنند . و در بعضى از اخبارى كه گذشت دلالتى بر جواز آن هست . و ديگر غيبت كسانى كه محصور نباشند ، چنان كه گفته مىشود : « فلان